تبليغاتX
سینماگران جوان

ترانه علیدوستی از زندگی و سینما و بازیگری می گوید
پنجشنبه 1390/11/06 ساعت 10:45 بعد از ظهر

ترانه علیدوستی بازیگر فیلم‌های «من ترانه 15 سال دارم»، «شهر زیبا» و «چهارشنبه سوری» که امسال با «پذیرایی ساده» ساخته مانی حقیقی به جشنواره می‌آید در گفت‌وگویی با مجله «24» صحبت‌های جالبی درمورد فعالیت سینمایی خود کرده است.

بی رودربایستی به صدرعاملی گفتم من نمی‌آیم!

نسخه‌ای از «زندگی با چشمان بسته» را که در ابتدا خواندم، نپذیرفتم، بی رودربایستی به آقای صدرعاملی گفتم شما خودتان چه فکر می‌کنید. گفت می‌دانم مشکلاتش را، گفتم خب من نمی‌آیم. سه چهار ماه بعد تلفن زدند و گفتند فیلمنامه بازنویسی شده با بدبینی فکر کردم مگر حالا چه تغییری می‌تواند اتفاق افتاده باشد، اما فیلمنامه جدید اصلا فیلمنامه دیگری بود و فقط طرح یک خطی فیلمنامه قبلی در آن مانده بود. خیلی بهتر شده بود و از چیزی که الان می‌بینید محکم‌تر بود، اما در طول ساخت به آن اطمینان نکردیم و هر روز نظرمان را عوض کردیم و فیلم چندلحنه شد.

اولین پشیمانی‌ام این بود که سازم را کنار گذاشتم

اولین پشیمانی‌ام در زندگی این بود که سازم{کلارینت} را کنار گذاشتم. بازیگری و نوازندگی لحن نزدیک به همی دارند. تصور جمعی بر این است که هر دوی اینها کارهای اجرایی است و در آن‌ها خلاقیت محدود است؛ یعنی در بازیگری تالیف وجود ندارد و تو مجری متن صاحب اثر هستی و در نوازندگی هم از روی نت می‌زنی ولی این جور نیست... نوازنده که مثل کیبورد نیست هر بار دکمه‌اش را بزنی یک صدا بدهد. آدمی که پشت اجرا هست تاثیر دارد. بازیگری هم برایم همین طوری است.

شخصیت‌هایم قورباغه و ماهی بودند
پنجم دبستان یک دفترچه داشتم که تویش قصه مینوشتم. شخصیت‌هایم آن موقع البته قورباغه و ماهی بودند.

می‌گویند خاک بر سرت «ابله» را می‌گذاری کنار؟!

من «ابله» را تا آخر نخوانده‌ام، می‌دانم که گاهی هم بد است. دیده‌ام میگویند خاک بر سرت «ابله» را می‌گذاری کنار؟! بعضی‌ها یک احترام تاریخی به آثار ماندگار می‌گذارند. لذت بردن من اما زیاد ربطی به خاطره جمعی ندارد. در حد شعورم است دیگر.

اسم همسرم را گذاشته‌اند تاجر ونیزی
برداشته‌اند تیتر زده‌اند ترانه زن یک تاجر مقیم انگلیس شد و الان هم لندن است. دوستان‌مان به شوخی سربه سر همسرم می‌گذارند و اسم همسرم را گذاشته اند تاجر ونیزی! من و همسرم هم‌سن هستیم و او تا ماه پیش دانشجو بود و درسش تازه تمام شده!

منبع:سینمای ما

نوشته شده توسط بیتا | موضوع: | لینک ثابت |
همه چيز درباره شغل دوم شهاب حسینی در كنار همسرش در کافه هنر لواسان
یکشنبه 1390/11/02 ساعت 1:31 قبل از ظهر

شاید تا به امروز بسیاری از دوستداران شهاب حسینی سری به این کلبه دوست داشتنی زده باشند و وقتی این توصیف را می‌خوانند، بدانند که از چه صحبت می‌کنیم. چند سالی می‌شود که شهاب کافه کوچکی را در لواسان، افتتاح کرده تا زمان‌هایی که زندگی و حواشی‌اش به او فرصتی می‌دهند به این مکان برود و ساعاتی را در کنار دوستدارانش سپری کند.
شاید اگر چشمان‌مان را بسته بودیم و جلوی کافه هنر بازش می‌کردیم لحظه‌ای این تصور برای‌مان به‌وجود می‌آمد که در جنگلیم و روبه‌روی یک کلبه ایستاده‌ایم؛ کلبه‌ای که زیبایی درونش کم از بیرونش ندارد. شاید تا به امروز بسیاری از دوستداران شهاب حسینی سری به این کلبه دوست داشتنی زده باشند و وقتی این توصیف را می‌خوانند، بدانند که از چه صحبت می‌کنیم. چند سالی می‌شود که شهاب کافه کوچکی را در لواسان، بلوار امام خمینی، مرکز خرید هدیش افتتاح کرده تا زمان‌هایی که زندگی و حواشی‌اش به او فرصتی می‌دهند به این مکان برود و ساعاتی را در کنار دوستدارانش سپری کند.

قصه تولد کافه هنر

پیدا کردن کافه هنر اصلا کار سختی نیست. وقتی وارد لواسان می‌شوید بدون این‌که نیاز باشد به‌دنبال بلوار امام خمینی بگردید، در این بلوار در حال حرکت هستید. فقط باید کمی حواس‌تان را جمع کنید تا مرکز خرید هدیش را پیدا کنید. آقای حسینی مثل همیشه نه تنها خوش‌قولند که زودتر هم در کافه حاضر شده‌اند. منتظر می‌مانیم تا چند تماس تلفنی مهمی که دارند بگیرند و بعد صحبت‌های‌مان را شروع کنیم. مدیریت کافه بنا به گفته شهاب حسینی برعهده همسرش است. وقتی از او می‌پرسم که قصدش از برپایی این کافه چه بوده، در پاسخ می‌گوید: دلایل متعدد و مختلفی داشت. یکی این بود که دلم نمی‌خواست به لحاظ اقتصادی فقط به سینما وابسته باشم. داستان هم از آنجایی شروع شد که یک روز که همراه خانواده‌ام بودم تصادفی برای‌مان اتفاق افتاد که ممکن بود به قیمت خیلی بدی برای‌مان تمام شود. خدا را شکر این اتفاق نیفتاد ولی این حادثه من را به فکر فرو برد که اگر در آن لحظه اتفاقی می‌افتاد من عملا همه چیز را از دست می‌دادم، به‌خصوص خانواده‌ام خیلی به خطر می‌افتادند. از همان موقع ترجیح دادم به فکر یک حرکت بیزینسی باشم البته بیشتر به خاطر خانواده‌ام. اهل ریخت و پاش هم در زندگی نبودم و طی این سال‌ها همیشه سعی کرده بودم پس‌اندازی داشته باشم و با آن پس‌انداز هم توانستم سرقفلی نیمی از این کافه را که مشاهده می‌کنید، خریداری کنم.

از جنس کلبه


کافه هنر طراحی و دکوراسیون داخلی جالبی دارد. نه می‌توانید بگویید شبیه خانه است نه‌می‌توانید صرفا به شکل یک کافه به آن نگاه کنید زیرا آمیزه‌ای از هر دوی این‌هاست! کافه از بیرون به شکل یک کلبه کوچک جنگلی است البته اگر با کمی دقت به اطرافش نگاه کنید متوجه قسمت دیگری در خارج کلبه می‌شوید که از چند صندلی و 2 آکواریوم بزرگ که ماهی‌های بسیار زیبایی هم دارند، درست شده که فضایی ساده اما دوست‌داشتنی را شکل داده است و بیشتر شبیه لوکیشن یک فیلم به‌نظر می‌رسد. آنقدر چیدمان و طراحی بیرونی و داخلی کافه زیبایی دارد که نتوان به سادگی از کنارش گذشت و از چگونگی‌اش نپرسید: طراحی این‌جا براساس آن چیزی که به ذهن من و همسرم رسید، انجام شد. از آنجایی که من عاشق چوبم ترجیح دادم از وسایل چوبی زیاد استفاده کنم تا کافه محیطی گرم و صمیمی همراه با انرژی خوبی داشته باشد. می‌دانم که اینجا خیلی پرفکت نیست اما دلم می‌خواست در عین حال یک سادگی‌ای هم داشته باشد. دوست داشتم فضای داخلی کافه مانند داخل خانه باشد. ایده بیرونی‌اش هم باز از خودمان بود که دوست داشتیم یک شکل کلبه مانند داشته باشد چون من عاشق چوب و جنگل هستم.

حسن بزرگ


وقتی با شهاب حسینی صحبت می‌کنید متوجه می‌شوید که بااهمیت‌ترین مسئله در زندگی برایش خانواده‌ای است که دارد و تمام تلاشش هم برای این است که آن‌ها راحت‌تر زندگی کنند! این ادعا زمانی خودش را به اثبات می‌رساند که از او می‌پرسم حسن بزرگی که برپایی این کافه برای او داشته چیست که در پاسخ می‌گوید: حسن بزرگی که این کار داشت این بود که باعث شد یک دغدغه اجتماعی برای همسرم به‌دلیل اداره کردن اینجا به‌وجود بیاید و خیلی از این اتفاق خوشحالم چراکه احساس می‌کردم به‌دلیل شرایط کاری من که مرتبا سر کار یا در سفرم، دچار نوعی افسردگی شده. خوشبختانه کار کافه باعث شد این شرایط بهبود پیدا کند و همسرم هم با نهایت دقت و اشتیاق این کار را پیگیری می‌کند.

پایگاه کوچک

اما ظاهرا یکی دیگر از دلایلی که باعث شده شهاب این کافه کوچک را راه‌اندازی کند این بوده که پایگاهی داشته باشد برای دیدار دوستان و دوستدارانش تا در فرصت‌هایی که دست می‌دهد بتواند با آن‌ها گپ و گفتی داشته باشد و از نظرات و انتقادات‌شان استفاده کند. تنها مسئله‌ای که در این میان او را ناراحت کرده دلخوری افرادی است که از او گله‌مند شده‌اند که چرا همیشه در کافه حضور ندارد؟ که به‌نظر می‌رسد خواسته غیرمنطقی‌ای هم باشد؛ «دوستان انتظار داشتند هر وقت به اینجا تشریف می‌آوردند، من در کافه حضور داشته باشم که چنین چیزی عملا شدنی نیست چراکه اگر وقت کافی هم برای این کار داشته باشم، کارم این نیست. من 15 سال زحمت کار سینما را نکشیده‌ام که در نهایت بخواهم کار کافه‌داری کنم. به‌طور کلی اگر فرصتی برای گپ و گفت و انتقاد پیش بیاید من همیشه خوشحال می‌شوم و استقبال می‌کنم.

یکی دیگر از اهدافم هم از ایجاد این کافه بنابر همان ضرب‌المثل فرانسوی است که می‌گوید: ایده‌های بزرگ همیشه از پشت میزهای کوچک کافه‌ها شکل می‌گیرد. هدفم این بود که در اینجا ایده‌های خوب و خلاق هنری شکل بگیرد.»


راضی هستید

شاید بد نباشد نگاهی هم به این مسئله داشته باشیم که کار کافه‌داری منفعت مالی هم برای این بازیگر خوب سینما و تلویزیون ما داشته یا نه؟ که در پاسخ به این سوال می‌گوید: واقعیت این است که این کار به‌دلیل موقعیت محلی‌ای که دارد و این‌که جای پر رفت‌وآمدی نیست درآمد آنچنانی برایم ندارد اما به‌دلیل این‌که لواسان محل زندگی‌ام است و خیلی دوستش دارم و از طرفی به خاطر این‌که همسرم بتواند مدیریتش را برعهده بگیرد، اینجا را انتخاب کردم وگرنه در حال حاضر کمکی به هزینه‌های زندگی‌ام نمی‌کند و از جیب هم برای این‌که صرفا چراغ اینجا روشن بماند، هزینه می‌کنم. فقط امیدوارم که این کار برای آینده و فرزندانم حرکت مفیدی باشد.



دور از هیاهو

«شاید اگر ما از همین فضا استفاده دیگری می‌کردیم مثلا به یک مغازه تبدیلش می‌کردیم از نظر مالی منفعت بیشتری برای‌مان داشت اما در حال حاضر من این کار را بیشتر دوست دارم و برایم مطلوب‌تر است.»دور از هیاهوی شهر و ناآرامی‌های زندگی چند ساعتی را در کافه هنر گذراندیم و حالا زمان آن رسیده تا از این محیط دوست‌داشتنی دل بکنیم و به همان هیاهو و دلمشغولی‌های زندگی باز گردیم. در آخر شاید بد نباشد که شما هم بدانید این کافه دوست داشتنی تا به حال میزبان استاد جمشید مشایخی و رضا صادقی در سالروز تولدشان بوده است تا با این کار بیشتر از قبل به هویت خود اعتبار بخشد.
منبع:سینمای ما

نوشته شده توسط بیتا | موضوع: | لینک ثابت |
اصغر فرهادي هنگام دريافت گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 چه گفت؟
دوشنبه 1390/10/26 ساعت 11:58 قبل از ظهر

اصغر فرهادي جايزه گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي زبان را از شصت و نهمين مراسم گلدن گلوب دريافت كرد. اين خبر سينماي ايران و علاقمندان اين سينماي دوست‌داشتني را غرق شادي كرد. درست لحظاتي قبل از ارسال اين خبر، فرهادي همراه پيمان معادي روي صحنه رفت و از مدونا بازيگر و كارگردان و خواننده آمريكايي جايزه‌اش را گرفت  و به زبان انگليسي نطق كوتاهي كرد. فرهادي چنين گفت:

مي‌خواهم از مايكل باركر تشكر كنم. مايكل! قبلاً به تو گفتم كه ظاهراً فيلم "يك جدايي" را بيشتر از من دوست داري! ممنون از تام برنار و ممنون از كمپاني سوني پيكچرز كلاسيك...  وقتي داشتم روي صحنه مي‌آمدم فكر مي‌كردم از چه بگويم؟ از مادرم و پدرم؟ از همسر مهربان و دخترانم؟ از دوستان عزيزم و همكاران و عوامل فيلم، عوامل بزرگ و دوست‌داشتني‌ فيلم؟  اما حالا ترجيح مي‌دهم فقط درباره مردم سرزمينم بگويم؛ فكر مي‌كنم آن‌ها حقيقتاً صلح‌دوست هستند.

فرهادي اين جايزه را در رقابت با فيلم‌هاي زير گرفت:

در مملكت خون و عسل (In the Land of Blood and Honey) ساخته آنجلينا جولي - بوسني

گل‌های جنگ (The Flowers of War) ساخته ژانگ ييمو - چین

پوستی که در آن زندگی می‌کنم (The Skin I Live In) ساخته پدرو المادوار - اسپانیا

پسری با دوچرخه (The Kid with a Bike) ساخته برادران داردن - بلژیک

منبع:سینمای ما

نوشته شده توسط بیتا | موضوع: | لینک ثابت |